ابلهانه

خرید بک لینک

سلام... یه وقتایی هست که یه اتفاقاتی برای آدم میوفته که آدم بهت زده میشه...امروز یکی از اون اتفاقات افتاد و من رو طبق عادت کشوند اینجا

حدود دو ماهی میشه آزمون استخدامی ثبت نام کردم .. من اصولا ادم پیگیر و دقیق و ریزی هستم... مو به مو مدارک و آزمون های اولیه رو خوندم و پاسخ دادم.. مو به مو خط به خط...شاید 100 بار توی این دو ماه سایت آزمون رو چک کردم مبادا اطلاعیه ای خبری چیزی اومده باشه..

امروز روز آزمونم بود...نت چند وقت هست که قطعه من از نت عادل استفاده میکنم و از قراری که عادل صبحا بیرون میره من دیشب یه بسته نت خریدم برای خط گوشی خودم.

آزمون باید با لپ تاپ پاسخ داده میشد..و تا ساعت 10 صبح هم بیشتر زمان نداشتم برای ورود به آزمون...لعنتی هرچی سعی کردم گوشیم به لپ تاپ وصل نشد... توی این مدت به عادل هم چندبار زنگ زدم که چکار کنم..اونم همش راهکار میداد ..ولی من توقع داشتم زود بیاد خونه تا من به اینترنت گوشیش وصل بشم! وقتی عادل رسید خونه راس 10 شده بود..و من با این پیام مواجه شدم

زمان ورود به آزمون گذشته است..

منو بگو خونم به جوش اومده بود ولی در مقابل عادل سکوته سکوته سکوت بودم

تا رفت بیرون بغضم ترکید و جوری گریه کردم که خودم از خودم تعجب کردم...رفتم تو اتاق و بالشت رو گذاشتم رو دهنم تا امیرعباس صدامو نشنوه ولی طفلک بچم صدامو نگو شنیده بود و ترسیده بود و همونجا تو جاش به گریه افتاد و صدام میکرد...

حالا تحلیل های بعد از این موضوع رو براتون بگم

اول سعی کردم نگن خدا چرا؟ خدا چرا؟

چون اولا سهل انگاری خودم و عادل بود..به خدا ربطی نداشت..

تا یک ساعتی اینطور با خودم فکر کرذم

بعدش باز تو ذهنم آمد که خدا نمیخواد من آبروی پدر مادرم باشم خدا نمیخواسته وگرنه حتما وصل میشدم.. قسمت نبوده شرکت کنم و ازین حرفا..من دیگه تا آخر عمر همینم هیچ موفقیتی ندارم تو زندگی ...

دیدم تو خونه آروم و قرار ندارم امیرعباس هم که زود بیدار شده بود تصمیم گرفتم بزنم بیرون از خونه ... رفتیم مرکز فنی و حرفه ای تا ببینم رشته مورد علاقه ای داره یا نه؟ راستش چند وقته میخوام نقاشی روی چرم رو یاد بگیرم..

با خودم گفتم از همین لحظه باید برم دنبال یه شغل توی خونه ای

هیچی دیگه وقتی برگشتم خونه باز فکرای جدید برام پیش اومد و با خودم شروع کردم به کلنجار رفتن.. عادل دوس نداره من برم سرکار آدم که نباید با حرف بگه تو عملش نشون میده...الان اگه همسایه ها زنگ زده بودن خودش رو سریع رسوند ولی من چندبار زنگ زدم نکرد بیاد ببینه قضیه چیه؟ .. و ازین حرفا

خلاصه مقصر خودمم م ق ص ر خودمم

رؤیای خیس ما دو نفر به حقیقت پیوست...

ما را در سایت رؤیای خیس ما دو نفر به حقیقت پیوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 21:00

صفحه بندی