رؤیای خیس ما دو نفر به حقیقت پیوست

خرید بک لینک

وای خدا باورم نمیشه سه پست پایینتر تولد خودم رو تبریک گفتم...یعنی فاصله این سه تا پست، یک ساله که گذشته!!! منظورم رو نمیدونم رسوندم یانه؟ به تاریخ پست ها توجه کنین متوجه میشین!! یک سااااال..چه عمرای بی برکتی شده..ولی بازم خدایا شکر که سالم بودیم و خوشبخت و خوشحال یه وقتایی یاد اینجا میکردم میخواستم بیام اما حسش پیش نمیومد باز. حالا دارم میبینم یک سال گذشته.. به همین راحتی.


رؤیای خیس ما دو نفر به حقیقت پیوست...

ما را در سایت رؤیای خیس ما دو نفر به حقیقت پیوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 10:15

سلام... یه وقتایی هست که یه اتفاقاتی برای آدم میوفته که آدم بهت زده میشه...امروز یکی از اون اتفاقات افتاد و من رو طبق عادت کشوند اینجاحدود دو ماهی میشه آزمون استخدامی ثبت نام کردم .. من اصولا ادم پیگیر و دقیق و ریزی هستم... مو به مو مدارک و آزمون های اولیه رو خوندم و پاسخ دادم.. مو به مو خط به خط...شاید 100 بار توی این دو ماه سایت آزمون رو چک کردم مبادا اطلاعیه ای خبری چیزی اومده باشه.. امروز روز آزمونم بود...نت چند وقت هست که قطعه من از نت عادل استفاده میکنم و از قراری که عادل صبحا بیرون میره من دیشب یه بسته نت خریدم برای خط گوشی خودم. آزمون باید با لپ تاپ پاسخ داده میشد..و تا ساعت 10 صبح هم بیشتر زمان نداشتم برای ورود به آزمون...لعنتی هرچی سعی کردم گوشیم به لپ تاپ وصل نشد... توی این مدت به عادل هم چندبار زنگ زدم که چکار کنم..اونم همش راهکار میداد ..ولی من توقع داشتم زود بیاد خونه تا من به اینترنت گوشیش وصل بشم! وقتی عادل رسید خونه راس 10 شده بود..و من با این پیام مواجه شدم زمان ورود به آزمون گذشته است.. منو بگو خونم به جوش اومده بود ولی در مقابل عادل سکوته سکوته سکوت بودم تا رفت بیرون بغضم ترکید و جوری گریه کردم که خودم از خودم تعجب کردم...رفتم تو اتاق و بالشت رو گذاشتم رو دهنم تا امیرعباس صدامو نشنوه ولی طفلک بچم صدامو نگو شنیده بود و ترسیده بود و همونجا تو جاش به گریه افتاد و صدام میکرد... حالا تحلیل های بعد از این موضوع رو براتون بگم اول سعی کردم نگن خدا چرا؟ خدا چرا؟ چون اولا سهل انگاری خودم و عادل بود..به خدا ربطی نداشت.. تا یک ساعتی اینطور با خودم فکر کرذم بعدش باز تو ذهنم آمد که خدا نمیخواد من آبروی پدر مادرم باشم خدا نمیخواسته وگرنه حتما وصل میشدم.. قسمت نبوده رؤیای خیس ما دو نفر به حقیقت پیوست...ادامه مطلب

ما را در سایت رؤیای خیس ما دو نفر به حقیقت پیوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 21:00

آره من عاشقت هستم همیشه به جز تو کی پناه خونه میشه؟ دلیل گریه های من تو بودی دلیل خنده هامی تو همیشه توکه تمومه دنیامی تموم آرزوهامی بدون تو نمیتونم تویی که عشق و رؤیامی توکه تنها دلیل زندگیمی تورو قد یه دنیا دوست دارم تا میبندم چشامو هرجا باشم تورو حس میکنم اینجا کنارم فقط آرامش دستات م رؤیای خیس ما دو نفر به حقیقت پیوست...ادامه مطلب

ما را در سایت رؤیای خیس ما دو نفر به حقیقت پیوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 6:45

امروز 24 اردیبهشت... به تاریخ دقیق، یک ماه دیگه مثل امروز یه خلقت زیبای خداوند یه اشرف مخلوقات دیگه به جمع زمینی ها اضافه میشه! من و عادل میشیم پدر و مادر! یه کوچولو که مسوولیت رو در زندگی ما پررنگتر میکنه وارد این دنیا میشه. چند کلمه واسه پسر کوچولوم:::: مامانیه من دوستت دارم ...این روزا بهتر رؤیای خیس ما دو نفر به حقیقت پیوست...ادامه مطلب

ما را در سایت رؤیای خیس ما دو نفر به حقیقت پیوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 6:45

عادلم دوباره رفت ماموریت خیلی دلم گرفته، شاید عادل تصور کنه وقتایی که نیست و من میام خونه بابام بهم خیلی خوش میگذره اما من از این دخترا نیستم که دم به دقیقه خونه بابام باشم، اصلا خونه هیشکی، خونه خودمون رو بیشتر دوس دارم. ناشکری نمیکنم نکه خونه بابا بهم بد بگذره یا بدم بیاد اما خونه خودم راحت ترم رؤیای خیس ما دو نفر به حقیقت پیوست...ادامه مطلب

ما را در سایت رؤیای خیس ما دو نفر به حقیقت پیوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 6:45

صفحه بندی